پس از آن غروب رفتن ، اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر، تو بیـا شـروع من باش
شب و از قصه جدا کن ، چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای ، گریه های آخر من
اسمِت و ببخش به لب هام ، بی تو خالی نفس هام
خط بکش رو باور من ، زیر سایبون دستات
خواب سبز رازقی باش ، عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب ، تو طلوع زندگیم باش
پس از آن غروب رفتن ، اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر، تو بیـا شـروع من باش
شب و از قصه جدا کن ، چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای ، گریه های آخر من
من پر از حرف سکوتم ، خالی ام رو به سقوطم
تو و آبی عشقت تشنه ام ، کویر لوتم
نمی خوام آشفته باشم ، آرزوی خفته باشم
تو نذار آخر قصه ، حرفم و نگفته باشم
ديگر عادت کرده ايم در برابر چاقو های برنده صدا وسيما سکوت سنگين خود را پايدار نگه داريم .
کمی حرص بخوريم و در نهايت فراموش کنيم .
عادت کرده ايم که نپرسيم چرا هيچ کس از مسئولان سينما گلخانه شبکه سه سوال نمی کند که اگر اجاره نشين ها را برای پخش انتخاب کرده ايد اين همه جرح وتعديل از درون سکانس های بی نظير اين فيلم با چه رويکردی انجام می شود .
عادت کرده ايم که نپرسيم نمايش فيلم بدون عنوان ( نام فيلم اجاره نشين ها در تيتراژش نبود ) با زيرنويس های زشت با گرافيکی بی ريخت چه معنايی دارد .
عادت کرده ايم به روی خودمان نياوريم بسياری از لحظاتی که در پخش قبلی اين فيلم از تلوزيون بود چرا در پخش مجدد نيست . عادت کرده ايم که ذوق اوليه تماشای هر فيلم ايرانی را از تلوزيون با حرص عوض کنيم .
عادت کرده ايم که باور داشته باشيم همه فيلم های ساخته شده بعداز انقلاب برای پخش از تلوزيون نيازمند تدوين مجدد هستند .
عادت کرده ايم که اين تدوين ها پی در پی هر بار با بار قبل فرق داشته باشند .
و ما عادت کرده ايم که همچنان عادت کنيم .
مگر بلايی که برسر «اجـاره نشين ها » آمده بود بر سر « دل شـدگـان » ، « هامـون » ، « مــادر »
«
شايد وقتی ديگر » و .... نازل نشده بود .اما ما
باور نمی کنيم بلايی که تلوزيون با هر دليل و بی هر دليل با شاهکارهای سينمای ايران می کند در پی رعايت مصلحتی است . احترام به ميراث فرهنگی يک کشور از سوی مهمترين رسانه از همه چيز مهمتر است .
پر کردن صد دقيقه آنتن ارزش اين همه بی احترامی را ندارد .
اگر از شما ها گذشته ،
به فکر نسلی باشيد که از روی اين نسخه می خواهد بداند اين فيلم مهرجويی در سال 1366
( در دل جنگ ) چگونه پر فروش ترين فيلم سال شده است .
انگاه اصحاب فرهنگ کشور شعار می دهند که ما قصد فرهنگ سازی داريم .
شما « سنتوری » را که که با نود در صد آرا همراه با اخراجی ها بيشترين رای را از ديدگاه مردمی دارد شکستيد . آنگاه چگونه انتظار داريد که کارگردان های بزرگ اما فراری اين مملکت بازگشته و با آغوشی باز برای شما فيلم سازی کنند .
سال ها قبل از « ميهمان مامان » مهرجويی کجا بود ،
آقايان ؛ کيارستمی ها و بيضايی ها و .... کجايند ، آيا تيغی که شما ها بر گلوی ملا قلی پور برای فيلم مزرعه پدری فرو کرديد همان تيغی نبود که بر گلوی حاتمی کيا ( « آژانـس شـيـشــه ای » ،
« موج مرده » ، ... ) و...
نه اشتباه نکنيد فيلمی که امروز CD شده و به نام مزرعه پدری بيرون آمده بيشتر شبيه طنز است تا فيلم های کلاسيک و سياست مدار ملا قلی پور .
بگوييد درد و دل می گوييم فرياد .
بسيار خنديدم زمانی که به نام پدر از تلوزيون پخش شد . و طبق معمول هر اعتراضی شده بود را حذف کرديد .
کارگردان ها يکبار از ارشاد با کلی سانسور بايد مجوز بگيرند يکبار از شما ها .
آيا اين فيلم های بی مضمون که پخش می شود . موجب قياس فيلم های داخلی و خارجی توسط
جوانا ن و تمسخر انديشه های داخلی نمی شود .

