رفتیم و نشستیم
خواندیم و گریستیم
بعد یک صدا شدیم
هم آواز و هم بغض و هم گریه
هم نفس ، باز برای همیشه با هم بودن
برای یک قدم زدن رفیقانه
برای یک سلام نگفته
برای یک خلوت دل خاص
برای یک دل سیر گریه کردن
برای همسفر همیشه عشق ... باران
باری ای عشق
اکنون و اینجا ...
نشانی خانه ات کجاست ؟
۲۸ /۴/۸۷ را چون ۱۵/۱۲/۸۵ به خاطرمان می سپاریم .
شاید تا مدتی نیام چون اصلا حالم خوب نیست ...
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ دل شیرین سخنان
کمتر از ذره نه یی پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
با صبا در چمن لاله سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین سخنان

