خیلی وقته که دردودل نکردیم . البته نه اینکه درد دل نداشتیم که نزدیم بلکه .....................................
مشغله داشتیم .
این امتحان های خراب شده پایان ترم تمام برنامه زندگی آدم رو خراب می کنه .
آخ چی بگم که درد و دل دارم هزارتا . قبل لز اینکه از یک اتفاق خیلی بزرگ که چند روز قبل در زندگیم اتفاق افتاد بگم . اول باید داد بزنم خدایا شکر
قبل اینکه یه جوون ۱۸ ساله مسیر زنگیشُ انتخاب بکن . بدون هیچ ضریب خطایی خود تو راهُ براش خیلی قشنگ باز کردی .
اتفاق این بود :
یکی از دوستانم خیلی اسرار داشت که فیلم فارچ سمی که رسول ملاقلی پور چند سال قبل ساخته
بود رو حتما ببینم . منم اول توجه نمی کردم ولی کمکم یه حسی منو به سمتش تحریک کرد .
تا بالاخره چند روز یش از یک ویدئو کلوپ فیلمش را کرایه کردم . آری همین فیلم بود دریچه بزرگی از راه
زندگی را به روی من باز کرد . هرچند که بعد از اون جلوی ابر چشمامُ نتواسنستم بگیرم ولی احساس
کردم چند لِوِل( سطح ) بزرگ شدم .
حالا آدم های دور و ورم رو جور دیگری نگاه می کنم و دیگه حداقل روی ظاهر افراد نظر نمی دم .
بعد فیلم نسل سوخته ملاقلی پور را خریدم و باز هم تکمیل و ادامه ماجرای بالا.
حقیقتا نباید خیلی چیزها را ما جوون های نسل سومی فراموش می کردیم که از یاد بردیم ،
خیلی آدم های نسل گذشته را باید بهتر می شناختیم که اصلا ندیدیمشان ،
نباید ظاهر نگرانه به افراد ننگ بدی یا نشان خوبی می دادیم که این کار را هم کردیم ؛
ولی ایرادی نداره در عوض در شروع راه جوونی خط و ربط مسیرم و درست و حسابی انتخاب کردم
تا بعدا افسوس یک عمر عالم نادان بودن رو نخورم .
یشنهاد می کنم به همه دوستام توی تمام ایرون این دو تا فیلم رو ببینید.

