تبليغاتX
حرف دل - عریضه
چهارشنبه 1386/06/21
عریضه

 

خدمت خدای بزرگ سلام

 

قرض از مزاحمت این بود که ، ای ولا ، دست مری زاد ، تو که خیلی مشتی بودی ، آخه این

 

رسم جوون مردی ، ما چه گناهی کردیم که همش باید اینجا بمونیم ، بابا خسته شدیم دیگه

 

، مگه ما چه گناهی کردیم که بنده تو شدیم ، مگه ما چند نفریم .

 

بیا و یه بار دیگه مرام بذار ، بابا کینه به دل نگیر دیگه  ، خوبیم بدیم پاط نوشته شدیم خدا ،

 

گذشت ، یک سال گذشت ، بدی کردیم اونقدر که از دست خودمونم در رفته  ، ولی مگه تو

 

نگفتی این ماه  ، ماه بنده های من  ،

 

مگه نگفتی تهش هرچی کردیم باز بیاییم سراق خودت ، ما اومدیم ، یعنی تو خواستی یه

 

بار دیگه زنده باشیم و بیاییم به قول خودت محمونی ، خدایا داداش کوچیکم دوچرخه می

 

خواد ، ( نداریم بخریم ) ، آبجی کوچیکه دو تا ازاین عروشک ها که دستش می زنی شروع

 

می کنه به رقسیدن می خواد ( نداریم بخریم ) ، اون آبجی اولیمون ، البت از ما کوچیکتر

 

ولی تحصیل کردس ،این ترم رفتیم انتخاب نمی دونم درس کنه شهریش زیاد بود

 

برگشتیم ، بش غول دادم تا چند روز دیگه  بریم برای انطخاب درس . خدایا هرترم

 

میشد ... به ولای علی قسم این دفعه لا مروت هوش صد توومن گرون شده ( نداریم بدیم )

 

، مادرمونم اوظاش بی ریخته بد جوری مَریز خدایا دکتر عمومیا که ( معمولا ) چیزی

 

سرشون نمی شه ، متخصص مطبش بالاشهر ، پول می خواد  ( ندارم بدم  ) ، از هوشنگ

 

همین پسر همسایه بقلی رفتم قرض کنم ، اونم موتورش و بی ....ا  دزدیدن بی کار افتاده به

 

الواتی ، از همه بدتر پول داروهاش با دفترچه یکی پنجاه هزار توومن ( نداریم بخریم ) ،

 

خدا هیچ پسری رو پشت در اتاق عمل ننش نزار ، دکترا گفتن خوب میش ، راس میگن

 

دیگه نه، یه کاری کن حالش ردیف ش اون وقط قول میدم خودم نوکری تو  کنم . اَصن از

 

این به بعد آش نزری ماه رمضونش ، خودم دُرس می کنم . خدایا  چارتا آتاشغال داشتیم

 

فوروختیم کلییم از مچد قرز کردیم هَوارتام  بِدِ کاریم  . بابا یه عمر هرجا رفتیم بی

 

باباییمون و مثل پتک زدن تو سرمون ، خدایا بابای منو مگه تو نگرفتی ، مگه تو نگفتی

 

هرکی بر جهاد پیش خدا کارش ردیف ، پس چی شد ، همه سختی هاش مال ماس ، اسم و

 

رسمش مال اونا ، خدایا این و تا حالا نگفتم ............. ( مسلحت نیست بازم نمی گم )  ، آخه

 

چرا این همه بدبختی برا من ، مگه نگفتی معاملس ، بابام مال تو ، پس چی مال من ، این به

 

قول همین خواهر اولیمون البت از ما کوچیکتر  ولی میشه معادله نا برابر ، خدایا خودمم یه

 

پیکان گوجه ای جوانان  که چی زیدی بالا دیزی بالا دربند ، خدا  آخه قلبونت بلم از تو که

 

چیزی کم نمی شه ، ببین خدا به شرفم ، به این رگ قسم که همه روزه هات و میگیرم  فقط

 

مارو رو سیفید کن ...

 

 

حرف

خدايا به این دل بالایی هرچی دادی به منم بده  و دیگر هیچ  .

اگر از طرف خدا حرفی برای پسر قصمون دارید ؛  یا از طرف پسر قصه ، دعایی به سوی خدا  ، حتما بنویسید .

 

 

 

نوشته شده توسط حسین در 23:31 | | لینک به این مطلب