نبود مرا به وصل تو بیجا گریستن
کاید به دیده بهر تماشا گریستن
سور آیدم به تهنیه ماتم به تعزیت
وقتی که خنده کنم با گریستن
ماتم سرای خلق بود عیدگاه من
از بس دلم گرفت ز تنها گریستن
یک روز اگر وظیفه چشم ترم دهد
باید ز قحط آب به دریا گریستن
بی گریه نیست دیده زمانی ، مگر به من
میراث ماند از آدم و حوا گریستن
چندان گریست دیده که شد در فراق دوست
دلکوب تر ز خنده بیجا گریستن
شاپور خیز تا غمی از دل برون کنیم
از تو حدیث دوری و از ما گریستن
مثل همیشه تقدیم به تو عزیز آسمونی ....

