در آرزوی این بودم که ای کاش رنگ جوهر لغات بودم
ای کاش به همین سادگی با نوشته شدن قلبی را سبک می کردم
و به همین آسانی در آسمان پرواز می کردم
پرواز ، پرواز میان ابرها ، و باز دیدار سیاه کله گانی
که زیر پایم مثل مورچه وول می خورند
و هر یک با داستانی در دل ، ثانیه ها را رقم می زنند
حال به پاره های وجودم می نگرم که هر یک به سویی روانند
گاه بر کف خیابان نقش می بندد و گاه بر پای عابری بوسه می زنند
چه غریبانه ، درد را با چشم و گوش و دلم احساس می کنم
کاش نبود درد دلی که آن را نتوان گفت
و کاش نبود کاشی که در پی کاش دیگری ...
(حسین و محب)
faryade-sukut.blogfa.com
tanhatarin-bidar.blogfa.com

