سلام
توی حرف دل قبلی بعضی از دوستام بهم گفتن شاید بهتر بود کامل تر در مورد تحول شخصیتیم توضیح می دادم .
آخه می دونین چیه من می ترسم چیزی بگم که به کسی بر بخوره .
ولی بی خیال بهتون تا حدودیشو میگم .
منظورم این بود که هرکی با شکل بچه مثبتی توی این دوره و زمونه می چرخه .
هرکی ادعای خدا یغمبریش بیشتره .
هرکی شب جمعه ها توی ایست بازرسی فقط چون از رنگ لباس .......... خوشش نمی یاد ، بهشون میگه بچه سوسول ، یا خلاصه آوار کتک و فهش رو می کش روی سر طرف .
نمی دونم کی گفته قرار اینها فرشته ای باشن که ناجی مملکتن . کی گفته درس غیرت ایرونی رو باید از اینها یاد بگیریم .
مادوست داریم اگه حرف از غیرت ، از نسل سوخته بشنویم .
روی حرفم با اونایه که جلوی مردم صبحکم الله میگن و پشت سر معلوم نیست توی چه سوراخی چه غلطی میکنن.
آره می خوام بگم جنگی که همه فکر می کنن تموم شده نه نه نه تموم نشده .
دیروز جنگ جوون ایرونی با یه مشت کافر بود .
امروز جنگ یه عالمه جوونی دست پرورده همون دیروزی هاست اما جنگشون یه کوچولو فرق میکن .
چون جنگ توپ تانک نیست . جنگ دردِ دل بین بعضی ، از ما بهترون که فکر میکنن پسر پیغمبرن ( کت و ول کردن چسبیدن به دکمه ) با جنگ بعضی ها که کلا بی خیال همه چی شدن .
راستی ما ( من ) کجای این جنگیم . حقیقت شو بخواهید دوست ندارم جزو هیچ کدوم از اینها باشم .
چون کنه زندگی هیچ کدومشون رو دوست ندارم .
پس اجازه بدید آخرش و بهتر از نامه قبلیم تمومش کنم خدایا شکر که پشت چهره خیلی ها رو خیلی زود برام روشن کردی .
البته روی حرفم با دیگرونم هست نه اینکه فقط با این بیچاره ها به کًل افتاده باشم .
دم مرام بی مرامی بعضی ها هم سرد باد که به کلی همه چیز رو فراموش کردن .

