فاصله
میان عاشق و معشوق فاصله چند است
محیط بین من و تو چند در چند است
همی غمی خورم ز گستره عشق بی کران
جانم به لب رسید و نگاهم مستمند است
دوست داشتم تو باشی و من دست در دستت
افسوس تو نیستی و دستم پر ارز فقر است
آری نشسته ام به سحرگاه پای حرف صبا
دعای فرج نجوای من و مرغ سحرگاه است
ترسان از آنم که سحرگاه بی خبر
آیی و شمع خاموش و خفته در قبر است
۱۱/۹/۸۵
خوب چطور بود .
گفتم اولین شعرم رو در وب اینطوری شروع کنم.![]()

